سپتیـامـا
آینده را سـاختن به ز با آینده ساختن
سیاه نمایی عمل مذمومی است و علت آن را باید در انجام خیانت آمیز رفتاری خلاف عقل و مصالح عمومی دانست. در سیاه نمایی تنها به نیمه خالی لیوان نگریسته می شود. اگر این گونه نبود معنای نقد و انتقاد می یافت و نقد عملی است که در آن عیار فلزی که احیانا گران بها است، آشکار می شود. پس در صورتی که نگاه به جنبه های مثبت و منفی به صورت همزمان صورت گیرد، عمل نقد صورت گرفته است که چنانچه در جای خود و به صورتی صحیح صورت گیرد، اقدامی بسیار به جا و بعضا لازم و همچنین پسندیده محسوب می گردد. چنانچه تنها به جنبه های منفی که البته در زمره واقعیات موجود هستند نگریسته شود، حاصل به نوعی سیاه نمایی است. در سیاه نمایی، احتمال اینکه شدت تاکید بر جوانب منفی (به علت عدم حضور جنبه های مثبت موضوع) بیش از حد احساس گردد، زیاد است و این خود از جمله علل اطلاق عنوان سیاه نمایی بر این عمل می باشد. بعنی نه تنها نمایاندن سیاهی ها است؛ بلکه به نوعی سیاه نمایاندن (حتی اگر سیاه نباشند) نیز محسوب می شود. در واقع در سیاه نمایی ممکن است که بعضا آگاهانه دچار اغراق نیز بشویم که البته این امر به علت تمایل به تعقیب اهداف خاص و منظور نظرهای نمایش دهنده است. سیاه نمایی به علت اغراق در پلیدی ها، نوعی دروغ پراکنی و به علت عدم توجه به جنبه های مثبت، نوعی خروج از دایره انصاف خواهد بود. سیاه نمایی منجر به کاهش امید و افزایش یاس و ناامیدی می گردد و به همین جهت اقدامی خصمانه محسوب می شود و لذا عملی است که انتظار نمی رود که از دوستان و یاران سرزند.
به طور مشابه نیز می توان مدعی شد که سپیدنمایی نیز عملی خارج از حوزه انصاف و  نیز نوعی دروغ پراکنی است و منجر به افزایش دروغین امید و اعتماد به دارایی ها و توانایی ها و آینده پیش روی خواهد شد. در سپید نمایی نیز نه تنها به جنبه های منفی پرداخته نمی شود و صرفا نیمه پر لیوان دیده می شود، بلکه احتمالا بنا به مقصود و اغراض نمایشگر، در سپیدی ها نیز اغراق می شود و در مواردی؛ سیاهی ها نیز سپید نمایش داده خواهند شد. به نظر اینجانب آثار زیانبار سپید نمایی حتی از سیاه نمایی نیز بیش تر است و علت نیز آن است که ممکن است که در سیاه نمایی، نیاز به تحرک و اقدام عاجل برای رهایی از وضعیت موجود احساس گردد ولی در سپید نمایی،  ممکن است که این نیاز و احساس به کلی مرتفع گردد و انگیزه لازم برای اصلاح یا بهبود را به حد زیادی کاهش دهد.  لازم به ذکر است که برخی سپیدنمایی را با هدف افزایش امید و انگیزه و نشاط بین مردم انجام می دهند که البته قابل توجیه نیست. دقت کنید که دو رویکردی که در یکی از آن ها، اشراف کافی به مشکلات و معضلات و چالش های موجود در بین همگان وجود دارد و در صورت عدم وجود اشراف نیز، اطلاعات لازم به صورت شفاف بیان و ارائه می گردند و جهت رفع آن ها و ایجاد انگیزه و نشاط لازم برای تعالی و انجام اقدامات سازنده، از طرق گوناگون به ترسیم چشم انداز روشن و آینده مطلوب اقدام می گردد، با رویکرد دیگری که در آن همه شرایط محیطی و حاکم به صورت گل و بلبل ترسیم می گردند و علت نیز، نیاز به امیدپروری و  پرهیز از یاس پراکنی ذکر می گردد، متفاوت هستند. رویکرد اولی منطقی و دومی غلط یا ریاکارانه و عوام فریبانه است. به نظر اینجانب در رهیافت های سیاه نمایی و سپید نمایی،  هردو رهیافت؛ مذموم هستند و باید از آن ها اجتناب شود و البته سپیدنمایی خطرناک تر است.



نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و ششم بهمنماه سال 1388 توسط سپتیاما

در پست قبلی قول داده بودم که در مورد یک سری اصول صحبت کنم. این سری از مباحث را با اصل روح بزرگ شروع می نمایم. اگر مایل هستید بدانید که موضوع چیست، قاعدتاً باید ابتدا پست ارسال شده قبلی را مطالعه نمایید.

و اما اصل اول - " روح بزرگ " :
طبق این اصل، برخورداری افراد از یک روح بزرگ، یک مزیت اساسی و پایه محسوب می شود. از آنجایی که روح یکی از ناشناخته ترین مفاهیم در نزد بشر است لذا تعریف مشخصی هم برای روح بزرگ ندارم. خداوند متعال در پاسخ به این پرسش که روح چیست به ذکر این نکته اکتفا کرده است که روح از امر پروردگار است. منظور من از روح بزرگ، بزرگی ظرفیت روح است و به این نتیجه رسیده ام که این افزایش ظرفیت قابل  اکتساب است.
روح بزرگ دارای گنجایش بالاتری در پذیرش خوشی ها و کامیابی ها و ناخوشی ها و ناکامی ها است. روح بزرگ ظرفیت بالاتری در قبول بدست آوردنی ها و رضایت به از دست دادن ها دارد. چنین روحی (به تمثیل) وسعت و عمقی فراتر از اقیانوس ها دارد و تنها رخدادهای عظیم و بزرگ می توانند دریای این روح را مواج و متلاطم نمایند. روح بزرگ در مرحله ی کمال خویش یک نفس مطمئنه است. دغدغه ها و آمال و آرزوهای چنین روحی بسیار فراتر از منیت و حقارت وجودی یک انسان معمولی است و خیل عظیمی از انسان ها را متاثر می سازد. (یعنی به عبارتی بر آنها نیز تاثیر گذاری دارد و فراتر از دایره خویش است). این بزرگی یک امر نسبی است و طبیعتاً بین افراد معمولی و مختلف، علما، عرفا، صلحا، اولیاء و انبیاء متفاوت است.
من هنوز به تحقیقی درباره راههای افزایش ظرفیت روحی دست نزده ام ولی اطمینان دارم که راه های مختلفی وجود دارد. به نظرم خواست و اراده فرد و تمرین و ممارست او، در تحقق موضوع نقش بسیاری دارد. لطف خداوند هم مثلاً اینگونه ظاهر می شود که ما را در معرض آزمون ها و بلایای ساده و سختی قرار می دهد و بدین ترتیب ما را در این مسیر یاری می رساند.
به نظر اینجانب، برخورداری از روح بزرگ در کسب موفقیت های ابدی سهم به سزایی دارد و هر فردی می تواند با توجه به این موضوع و اختصاص وقت و اراده ای برای تحقق برخورداری از چنین روحی، آن را کسب نماید. عدم دلبستگی به دنیا (و کاهش وابستگی به آن تا حد امکان)، احسان و بخشش و رسیدگی به فقرا و نیازمندان، هدیه دادن به کرات از آنچه دوستش داری، دعا کردن به استمرار در حق دیگران و آرزوهای خیر در حق خویشان و همسایگان و دوستان و مردم داشتن، پرهیز از روحیاتی مانند حسادت یا خساست و مبارزه با آنها در جهت خلاف تمایل نفس، و نیز اندیشیدن به وضعیت و مشکلات مردم در پهنه ای فراتر از آنچه ما را در حال حاضر به خود مشغول داشته است (حتی گسترده تر از حیث جغرافیایی در ساده ترین صورت)؛ از جمله روش های مفید و اولیه برای افزایش ظرفیت روحی می باشند. باید توجه داشت که این ظرفیت روحی از ابعاد مختلفی قابلیت ظهور و بروز دارد و قاعدتاً بهترین وضعیت را می توان در تعادل بین این ابعاد (ناشناخته) در نظر گرفت.
جهت بسط بیشتر مقصود نظرم باید بیان دارم که کسی که علاقه مند به داشتن یک کسب و کار در سطحی ملی یا فرا ملی است، آنهایی که نگران لایه اوزون هستند ! ، کسی که هر ساله به اطعام صدها نفر می پردازد، کسی که دغدغه مسلمین در سرتاسر جهان را دارد، کسی که در هنگام فوت فرزندش در حالی که پذیرای میهمانان است، به پذیرایی خویش ادامه می دهد !، کسی که بعد از توهینی که در بازار به او می شود به مسجد می رود تا از برای توهین کننده دعا کنند درحالی که از سران لشکر است و قدرت کافی برای تنبیه بی ادبان دارد، یا کسی که در زیر ضرب و شتم بعثیان قرار دارد ولی نگران آخرت ایشان است و برای هدایت ایشان دست به دعا می شود، جملگی می توانند (و محتمل است) از ابعاد و جهاتی دارای روحی بزرگ باشند (در مراتب وجودی مختلف). نمونه مثال زدنی از ارواح طیبه بزرگ را می توان در شخص امیرالمومنین علی علیه السلام یا امام حسین علیه السلام یافت.
نشانه هایی پیدا کردم از اینکه به سادگی نمی توان درباره عظمت روح آدم ها حرف زد. همچنانکه سید هاشم موسوی حداد، وقتی عظمت روح فرزند دختر دوساله ی تازه فوت شده ی خویش را مشاهده کرد، بسیار متعجب شد ( زیرنویس شماره یک) و این موضوع حتی برای او که یک عارف بود، غیر منتظره نمود.
من شخصاً همواره و در هر لحظه و در برخی از معاشرت ها به بزرگی روح بعضی از آدم ها غبطه می خورم و از همنشینی با آنها حتی برای لحظه ای هم که شده، مفتخر می گردم.

 

زیر نویس یک - " همان شب دیدم نفس او را که از گوشه اطاق بزرگ شد، و تمام خانه را گرفت. کم کم بزرگتر شد و تمام کربلا را گرفت، و بدون فاصله تمام دنیا را گرفت، و آن طفل حقیقت خود را نشان می داد که من با اینکه کودکم چقدر بزرگم." - نقل از کتاب روح مجرد




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه شانزدهم دیماه سال 1388 توسط سپتیاما
به صورت پیش فرض تصور من بر اینه که جهان بر اساس قوانین مشخصی آفریده و مدیریت می شه و اگر کسی از این قوانین اطلاع داشته باشه، به صورت موثرتر و کارآمدتری می تونه زندگیش رو اداره و مدیریت کنه و برای خودش تصمیم سازی بهینه تری داشته باشه.

برخی از این قوانین در حوزه علم و تجربه قابلیت حصول و دسترسی دارند که از جمله آنها به قوانین پذیرفته شده در فیزیک می توان اشاره کرد. برخی نیز مربوط به حوزه فلسفه و متافیزیک هستند و به نظرم یکی از بهترین منابع برای کشف آنها، استفاده از منابع مبتنی بر وحی الهی است. به عبارت دیگه، قصد آفریدگار جهان بر این نبوده که همه ی این قوانین از معرض شناخت بشر به دور باشند و پروردگار هستی حتی در برخی موارد به تشریح و تبیین آنها پرداخته است.

من در زندگی ام چند تا موضوع را برای خودم پذیرفته ام و از آنها در زندگیم استفاده می کنم. اینها ممکنه درست یا غلط باشند و لذا اجازه دارم که در طول زمان به تصحیح آنها بر اساس یافته هام و نظرات اساتید و خبرگان بپردازم. من این موضوعات را اصل نام نهادم (حالا صرف نظر از اینکه  اینها صرفا یک نظرند یا فرضیه اند یا نظریه اند یا قانون اند یا هرچیز دیگه) و در استخراج و تبیین آنها سعی کرده ام تا قوانین الهی حاکم بر زمین و زمان را هم در نظر داشته باشم. به عبارت دیگه کمی تلاش کرده ام که حاصل تخیلات نباشند و کارکردی مفید برای آنها در صورت توجه و استفاده قابل تصور باشه.

من در طی سال های اخیر به دلایلی فرصتی پیدا کردم که در شرایطی کار و زندگی کنم  که با تعدادی از نخبگان و یا افراد باهوش کشور حشر و نشر داشته باشم. در این شرایط همیشه این سوال برام مطرح بوده که کی باهوش تر از بقیه است و ملاک تشخیص هوش و باهوشی چیه. حتی اخیرا که متوجه شدم که هوش ابعاد چندگانه ای داره و فقط به IQ اطلاق نمیشه ( و مثلا هوش هیجانی یا EQ هم داریم)، خیلی هیجان زده شدم و در تلاش هستم تا مطالب بیشتری در این خصوص یاد بگیرم. حالا در کل من هر وقت به این موضوع فکر می کنم به این نتیجه می رسم که باهوش ترین آدم اون کسی است که آخرتش رو به دنیا نفروشه. برای همین گاهی وقتی یک پیرزنی رو میبینم که به خاطر مال دنیا صداقتش رو یا آخرتش رو نمی فروشه فکر می کنم که یه المپیادی دیدم. یک آدم بلند اندیشی که داره در این سرا درست تجارت می کنه و حواسش هست که چی ماندنیه و چی فانیه.

در این وسط من هم سعی کردم تا ادای آدمای باهوش رو در بیارم و اصولی رو برای زندگی خودم انتخاب کنم که با قوانین بلند مدت حاکم بر جهان هستی سازگاری بیشتری دارند. من اونقدر تخصص در الهیات و فلسفه ندارم تا این اصول را صحیح و به صورتی جامع و مانع استخراج کنم. به عبارت دیگه ممکنه راه به خطا ببرم، ممکنه اصول من دارای ترتیب و اولویت بندی صحیحی نباشند، ممکنه که جامع نباشند و دارای نقایصی بوده و قابل تکمیل شدن باشند، ممکنه با همدیگه دارای اشتراکاتی باشند. خلاصه هرچیزی ممکنه. من فقط این رو پذیرفتم که تعریف و بهره گیری از این اصول چیز بدی نیست و خیلی از کارهای من رو راه میاندازه.

البته حواسم هست که باید در این موارد استاد نظر بده ولی فعلا که استادی ندارم و خیلی هم قرار نیست که کار خاصی انجام بدم. در عرش هم نیستم که نگران باشم که به فرش سقوط کنم. خدا هم بزرگه و یاری می کنه.
اکنون قصدم بر اینه که در بحث های بعدی تعدادی از این اصول رو بیان کنم.

ذکر یک نکته در همین جا لازمه و اون هم اینه که نام بردن از این اصول به این معنا نیست که من عامل به اون ها هستم. فقط اینکه دوست دارم که همواره مد نظر من باشند تا ملکه ی ذهنم شوند و مواقعی که باید، عامل هم باشم.

در اولین پست بعدی به اولین اصل مورد نظر خودم اشاره کرده و اون رو تشریح خواهم کرد، اگر خدا بخواهد.



نوشته شده در تاریخ شنبه پنجم دیماه سال 1388 توسط سپتیاما
اگر چه این موضوع را در یادداشت های پراکنده دسته بندی نموده ام ولی از یادداشت های خودم نمی باشد و  متعلق به روزنامه اعتماد است.

«برندکشی» در ایران جان گرفت. برندهای ایرانی در حالی که می توانستند هر کدام سفیر ایرانیان در اقصی نقاط دنیا باشند، به نوبت در صف «مرگ» قرار گرفته اند تا دیگر به جز نام و نشان و خاطره یی در آلبوم صنعت کشور و حتی دنیا چیز دیگری به یادگار نگذارند. ده ها نام به جا مانده از انقلاب صنعتی ایران همچون «ارج»، «آزمایش»، «نساجی مازندران»، «پارس الکتریک»، «هپکو»، «کفش ملی» و... هر کدام حکایت از مردانی دارد که آجر به آجر ساختمان های جاده مخصوص کرج را روی هم گذاشتند و بزرگ ترین اتوبان صنعتی کشور را ساختند.

اینک این اتوبان به جای آنکه به میراث فرهنگی صنعت کشور تبدیل شود، یک به یک توسط سازمان های مختلف خریداری می شود تا شاید به صورت پارکینگی برای خودروسازان درآید یا اینکه با تغییر کاربری به مجتمع های مسکونی تبدیل شود.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ یکشنبه دوازدهم مهرماه سال 1388 توسط سپتیاما

در روزگاری نه چندان دور و در دوران سلسله تنش هایی موسوم به جنگ سرد، هر یک از سیاست های  راهبردی ایالات متحده امریکا و اتحاد جماهیر شوروی در قبال یکدیگر به شرح زیر بود:

-   فکرهای بزرگ در سر داشته باش و حرف های احمقانه بزن

-   چماقی در دست داشته باش و لبخندی بر لب بزن




نوشته شده در تاریخ شنبه بیست و یکم شهریورماه سال 1388 توسط سپتیاما

آقای شهردار عزیز تهران !

به نظرم آنچه در اتوبان نیایش در نمایی بزرگ به تصویر کشیده شده است، قله فوجی باشد و نه نماد پایداری و استواری و پاکی ایران؛ دماوند.




نوشته شده در تاریخ یکشنبه پانزدهم شهریورماه سال 1388 توسط سپتیاما

خواننده گرامی

با عرض سلام و ادای احترام

همچنانکه می دانی، شعار وبلاگ من این است:

آینده را باید بسازی وگرنه باید با آینده بسازی

حال از شما خواننده عزیز یک تقاضا دارم: با توجه به تسلط خویش به زبان های خارجی که در پاره ای از موارد ناشی از سکونت در یک کشور خارجی است، این شعار را به یک زبان خارجی به صورتی جامع و مانع (یعنی به گونه ای که نه قابل افزودن باشد و نه قابل کم کردن باشد)، ترجمه کرده و در قسمت نظرات جهت مشاهده اینجانب و سایر دوستان درج نما.

لطفاً قبل از ترجمه، به نام زبان خارجی مربوطه نیز اشاره نما. ذکر نام واقعی یا مستعار شما اگرچه زیبنده است ولی الزامی نیست.

                                                                                                                        با تشکر از شما

                                                                                                                              سپتیاما




نوشته شده در تاریخ یکشنبه هشتم شهریورماه سال 1388 توسط سپتیاما

برخی از دوستان در وبلاگ خویش چنین آورده اند:

قول بده که هرگز با من موافق نباشی، حداقلش این که کاملا یا فی البداهه موافق نباشی. قول بده که همیشه دنبال موضوعی برای مخالفت خواهی گشت، دنبال استثناهایی برای چیزهایی که من نوشته ام و استدلال هایی که به نظرت بی ربط و غلط می رسد. این طوری به من فرصت می دهی که ازت یاد بگیرم.

در حالیکه رویه برخی دیگر به گونه ی متفاوتی است:

قول بده که هرگز با من مخالفت نکنی، حداقلش این که کاملا یا فی البداهه موافق باشی. قول بده که هیچ وقت دنبال موضوعی برای مخالفت نخواهی گشت، دنبال استثناهایی برای چیزهایی که من نوشته ام و استدلال هایی که به نظرت بی ربط و غلط می رسد. این طوری به من فرصت می دهی تا استبداد رای را تجربه کنم.




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه پانزدهم مردادماه سال 1388 توسط سپتیاما

بانک پاسارگاد

 

بانک پاسارگاد - بانک عشق




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه چهاردهم مردادماه سال 1388 توسط سپتیاما

در طی روزهای پایانی تیرماه 88 فرصتی فراهم شد تا سفر مجددی به مناطق زیبای جنگلی در شمال کشور داشته باشم. من چندی پیش تعدادی از تصاویر مربوط به این مناطق را در فیس بوک و در زمانی که دسترسی به این فضای مجازی مقدور بود منتشر نموده و در دسترس همگان قرار دادم.

آنچه در روزهای گذشته شاهدش بودم بسیار مایه تاسف بود. تعداد هرچند قلیلی از هم وطنان ما که عمدتا" نیز نه از ساکنان شمال کشور، که از مسافران به این خطه سرسبز می باشند، در نهایت بی توجهی و از سر جهل و ناآگاهی و یا به علت عدم برخورداری از شعور و تعهد لازم، به پراکنده سازی زباله در سطح جنگل و عدم جمع آوری و بازگرداندن آنها مبادرت ورزیده بودند.

هر فرد یا گروهی که به منطقه ای طبیعی سفر می کند باید بداند که زمان بازیافت طبیعی برخی از انواع زباله ها مخصوصا" از انواع لاستیکی، پلاستیکی یا شیشه ای ممکن است صدها سال به طول بیانجامد. زمان متوسط بازیافت طبیعی کیسه های نایلونی معمولی 500 سال است و این زمان ممکن است که برای یک بطری شیشه ای ساده به 1000 سال هم برسد. در نتیجه جمع آوری کلیه زباله ها و بازگرداندن آن به شهر وظیفه هر مسافر و بی توجهی به این مهم خیانتی آشکارا به طبیعت و محیط زیست است.

امیدوارم که خوانندگان محترم این سطور، این مهم را مد نظر قرار داده و در ترویج فرهنگ حفاظت از طبیعت در بین خانواده و دوستان و هم سفران خود، با جدیت بکوشند.




نوشته شده در تاریخ شنبه سوم مردادماه سال 1388 توسط سپتیاما

خبر آسفالت شدن جاده گوسفندسرا در کوه دماوند که برترین نماد طبیعی کشور در استواری، پایداری و پاکی است، مایه تاسف بود. این اقدام در حالی صورت گرفت که تنها چند روز به سالگرد ثبت ملی دماوند به‌عنوان نخستین اثر طبیعی در فهرست آثار ملی كشور مانده بود.

این اقدام نسنجیده باعث خواهد شد تا فرصت زمین خواران و سود جویان برای بهره برداری غیر منطقی و غیر اصولی و بعضا" غیر قانونی از دامنه های زیبای این کوه بیش از پیش ایجاد شده و زمینه ایجاد انواع آلودگی زیست محیطی در این کوه فراهم گردد.

دماوند علی رغم آنکه در زمره مرتفع ترین کوه های جهان نمی باشد ولی در زمره کوه های فنی و قله های زیبای جهان است. به علت وضعیت استقرار این کوه و شکل مخروطی اش، وزش بادهای شدیدی را در پیرامون خود دارد و در مواردی حتی صعود حرفه ای ترین کوهنوردان جهان (حتی آنانکه به عنوان اولین کوهنوردان جهان در صعود بدون اکسیژن به تمامی 14 قله بالای هشت هزار متر جهان لقب گرفته اند) را به قله خویش  با مشکلات جدی مواجه ساخته است.

نگرانی اینجانب از آن است که در صورت استمرار این روند، شعار خلیج فارس ایران آسفالت باید گردد، نیز تحقق یابد.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه بیست و چهارم تیرماه سال 1388 توسط سپتیاما
گفتی زناز :"بیش مرنجان مرا، برو"   آن گفتنت که " بیش مرنجانم " آرزوست !


نوشته شده در تاریخ دوشنبه پانزدهم تیرماه سال 1388 توسط سپتیاما

تا  صورت  و  پیوند  جهان  بود  علی  بود        تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود         سلطان  سخا و کرم  و  جود علی بود   

ولادت مولی الموحدین علی علیه السلام را بر شما رهگذران وب تبریک عرض می نمایم




نوشته شده در تاریخ دوشنبه پانزدهم تیرماه سال 1388 توسط سپتیاما
آینده را باید ساخت ، وگرنه باید با آینده ساخت. 


نوشته شده در تاریخ سه شنبه نهم تیرماه سال 1388 توسط سپتیاما
(تعداد کل صفحات:2)      1   2